قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4796
تاريخ الفي ( فارسى )
و احوال عراق و آذربايجان آن است كه - چنان كه مذكور شد - اخى ايرانشاه سنجرى قلعهء سلطانيه را گذاشته به توران رفت . خرم ، نوكر فرخزاد كه حاكم قلعهء كاور بود ، سلطانيه را خالى يافته به تصرف درآورد و لشكر جمع كرده به همدان رفت و حاكم همدان را به دست آورد . سلطان احمد او را نوازش بسيار نموده و به او نوشت كه « متوجه تبريز شو كه من نيز رسيدم . » و قبل از رفتن خرم و آمدن سلطان - چنان كه گذشت - تركمانان به تبريز آمده شبلى را به قتل آوردند و بازگشتند و محمود خلخالى ، تبريز را متصرف شد و به سلطانيه آمده كارى نساخت و به وقت مراجعت خرم او را تعاقب نموده و شكست داد . و خرم به خلخال آمد و محمود از آنجا نيز گريخته به اران و موقان رفت و خرم از عقب رفته در موقان جنگ شد و باز خرم ظفر يافت و محمود ملول به گيلانات گريخت و خرم باز عازم خلخال شد . و چون به اردبيل رسيد ، خواجه صدر الدين ، ولد شيخ صفى الدين [ اردبيلى ] ، قدّس سرّه ، از خرم التماس نمود كه با محمود صلح كند . خرم قبول نكرد . خواجه اندوهناك از پيش خرم بيرون آمده و اين معنى بر او شوم آمده ؛ چه ، در آن هفته نوكرانش با اقجك « 1 » و امير حاجى كه هر دو از امراى او بودند متفق شده غافل او را به قتل آوردند و مكتوبى از زبان خرم به خواجه على كوتوال سلطانيه نوشتند كه قلعه را تسليم اقجك نمايد و اقجك متوجه سلطانيه شد . اما خبر قتل خرم پيشتر رسيده بود و خواجه على شهر را محكم كرده به سلطان احمد پيغام قتل خرم و طلب مدد نمود . سلطان وعدهء امداد فرمود ، اما تا آمدن سلطان ، اقجك به صلح سلطانيه را گرفت و قوى شد و امراى اطراف نزد او آمده رعايت يافتند . و شيخ حاجى به قزوين آمده مال بسيار جمع كرد و متوجه سلطانيه شد و اقجك استقبال كرد . اما بعد از سه روز در مقام غدر شد و شيخ حاجى آگاه شده بگريخت و پيش محمود به خلخال رفت . و در اين سال سلطان زين العابدين از اصفهان لشكر به قم آورد و اقجك با زين العابدين اتفاق كرده و مردم رى و ساوه ، اقجك را اطاعت كردند و به ظاهر قم آمد و زين العابدين [ 486 الف ] معتصم ، پسر خود را نزد اقجك فرستاد كه اقجك او را به پادشاهى بردارد . و اقجك به حسب ظاهر قبول كرد . اما چون قم به دست نيامد و سلطان زين العابدين معاودت نمود ، اقجك نيز به سلطانيه آمد و خود مستقل شد و معتصم نزد پدر رفت . و سلطان زين العابدين چون قوى حال شد ، شاه يحيى كس نزد او فرستاد كه « با سلطان احمد اتفاق مىبايد كرد و شيراز را گرفت . » و سلطان زين العابدين اين معنى را به عمّ خود قرار داد و در اول محرم سنهء هفتصد و نود و سه - چنان كه بيايد - متوجه شيراز شدند .
--> ( 1 ) . ق : اعجك و چند سطر بعد : اقجك .